X
تبلیغات
مرگ بر من

و باز طبيعت تازه خواهد شد...

و باز هم بايد از نو شروع کرد...

بس است ديگر... خسته شدم از اين کليشه که بايد به خود بقبولانم که با آمدن بهار ، دوباره بايد تازگي را تکرار کنم... تازگي هاي سالهاي پيش را کي به کمال برسانم؟ ...

بهار راه حلي براي بزدلان ساخته که بدون تلاش تازه شوند... راه حلي براي نااهلان ساخته که بزدل شوند و ؛سر؛ که نه ، تمام بدن را در برف که نه ، در سبزه و تنگ ماهي کنند تا نبينند که سال گذشت و پا در جا پا محکم شده...

بس است ديگر... براي من که تازگي کهنه غمي در قلب و کهنه جيغي در گلو و لکه خون خشک شده از بزدلان در دستانم است... بس است ديگر...





تاريخ : | | نویسنده : میثا... |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.